تبليغاتX
من همین جا منتظرم&منتظر ساده ی باتو بودن

من همین جا منتظرم&منتظر ساده ی باتو بودن

چیزی شبیه یک خواب

گاهی دلم برای خودم تنگ میشود

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مهر 1389ساعت 10:37  توسط یه شاخه نیلوفر  | 

چیزی شبیه یک خواب

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مهر 1389ساعت 10:31  توسط یه شاخه نیلوفر  | 

گاهی دلم برای خودم تنگ میشود

 

گاهی دلم برای خودم تنگ میشود

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم مرداد 1389ساعت 19:29  توسط یه شاخه نیلوفر  | 

اعتراف؟

 

من زندگی را دوست دارم* ولی از زندگی دوباره میترسم*  دین را دوست دارم* ولی از کشیش ها

میترسم*  قانون را دوست دارم *ولی از پاسبان ها میترسم*عشق را دوست دارم* ولی از زن ها

میترسم* کودکان را دوست دارم* ولی از آینه نمی ترسم* سلام را دوست دارم* ولی از زبانم میترسم*

من میترسم پس هستم* این چنین میگذرد روز و روزگار من ***  من روز را دوست دارم ولی از روزگار

میترسم* *برای اعتراف به کلیسا میرم رو در روی علف های روییده بر دیوار کهنه ایستاده  همه ی 

گناهان خود را یکجا اعتراف میکنم* بخشیده خواهم شد به یقین* و در حال بی واسطه با خدا سخن

خواهم گفت

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم فروردین 1389ساعت 20:4  توسط یه شاخه نیلوفر  | 

دلتنگ پناه

نمي دونستم بغض چه حجمي پيدا مي كنه توي گلوي آدم

كه نفس چطوربريده بريده بالا مياد

كه ذره ذره ازدست دادن چطوريه

كه گاهي چقدرمي خواي يك لحظه رو نگه داري و چقدرنمي توني

موجوديت كوچكي بودم

كه توي خيابون ها تنها راه مي رفت

و مواظب خودش بود

تا وقتي كه به زمین خوردم و بلند شدم و دیدم تنهای تنهام ...

.

.

.

.

كات

پ.ن :1 دوباره ها هميشه چند باره اند؟؟؟؟ هزار باره ؟؟؟؟تعجب نكن ... من همانم

پ.ن2: یادته یه روز بهم گفتی عشق برادر مرگه؟پس من چرا هنوز زندم؟چرا هنوز نفس میکشم؟به هر دری که میزنم خودمو خلاص کنم نمیشه..میدونی بدی الانم چیه؟اینکه نمیتونم ازت متنفر بشم..بدترش میدونی چیه؟حتی دلم برات تنگ میشه..و فاجعه میدونی کجاست؟اینکه گاهی مثل کوری که داره کورمال کورمال روی زمین دنبال چیزی میگرده،دنبالت میگردم...

پ.ن3: کسی آدرس عزرائیل رو داره؟میخوام برم عید دیدنی پیشش..شاید و فقط شاید جونمو به عنوان عیدی گرفت..خسته شدم ازش....

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم فروردین 1389ساعت 20:39  توسط یه شاخه نیلوفر  | 

خدا حافظ دارم میرم

وقتي من مردم مرا در تابوت سياه بگذاريد تا همه بدانند چه روزگار سياهي داشتم .

چشمانم را باز بگذاريد تا همه بدانند چشم انتظار او بودم.

دستانم را باز بگذاريد تا همه بدانند به او نرسيده ام .

وقتي بر سر مزارم مي آييد قطعه يخي كوچك بياوريد و روي سينه ام بگذاريد

تا اولين اشعه ي خورشيد آبش كند و جاي محبوبم را بگيرد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اسفند 1388ساعت 20:18  توسط یه شاخه نیلوفر  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم دی 1388ساعت 12:20  توسط یه شاخه نیلوفر  | 

 

 

قایقی اینجاست...در سبزه زاری خفته در طراوت...مرا می خواند...

                                    مقصدش نامعلوم...

     ولی نمی دانم چرا قدم هایم میروند به سوی ناکجایش

                                              شاید می بینم ان افتاب ابری را...

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم دی 1388ساعت 12:7  توسط یه شاخه نیلوفر  | 

نبودی

و هم با من نبودي… مثل من با من و حتي مثل تن با من !!! ساده دل بودم كه مي پنداشتم دستان تو

 

 

بايد مثل هر عاشق رها باشد! تو هم از ما نبودي! تو هم با من نبودي

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم دی 1388ساعت 10:41  توسط یه شاخه نیلوفر  | 

مرگ

 

 بنام خدا

بودن يا نبودن: مسئله اين است:

آيا شرافتمندانه تر است كه ضمير انسان از تير طالعي شوم رنج برد،يا در برابر دريايي از بلايا قد برفرازد و سلاح برگيرد و آن را پايان دهد؟مردن؛و به خواب فرورفتن؛

و ديگر هيچ؛آيا از طريق چنين خوابي مي توان گفت كه رنج دروني و هزاران فشاري كه طبيعت در وجود ما به وديعه نهاده پايان مي يابد؟اين غايت كمال و منتهاي درجه آرزوست.ولي مردن و به خواب رفتن، خوابيدن و احتمالا خواب ديدن مسئله در همين است.چون در آن خواب مرگ آسا وقتي از تلاطم دنياي فاني بر كنار شده ايم چه روياهايي ممكن است به سراغ ما بيايند.

 

هملت،پرده سوم،صحنه اول.

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 1:11  توسط یه شاخه نیلوفر  | 

به من خیره میشوی


با چشمان سیاهت


به سن عاشقی نرسیده ام


رحمی بکن!
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 1:9  توسط یه شاخه نیلوفر  | 

عکس جدید - عکس عاشقانه - عکس غم انگیز- عکس متحرک - عکس جالب - عکس زیبا - عکس بازیگران سینما

خدای خوبم

هر روزم را به تو می سپارم

لطفا نا امیدی دیروزم را دور کن

به من کمک کن تا آنچه را سبب درد رنجم شده است

و آنچه محدود و وحصورم می کند

ببخشم

به من کمک کن تا دوباره شروع کنم

لطفا به زندگی ام برکت بخش و ذهنم را روشن کن

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 17:56  توسط یه شاخه نیلوفر  | 

مرگ عشق

بالاخره تمام کابوس هام به حقیقت پیوست
مرگ عشق
مرگ عشق
چقدر از این جمله بدم میاد
چند روز پیش تصمیم گرفتم تا تکلیفم رو باهاش مشخص کنم و به همین خاطر بهش زنگ زدم و گفتم که میخوام باهات صحبت کنم
بار اول قطع کرد ... دوباره زنگ زدم ... ایندفعه سکوت کرد ...
شروع کردم به صحبت کردن
بهش گفتم تا حالا من رو شناختی ؟
گفت : نه
شرایطم رو واسش توضیح دادم .. اینکه وضعم از قبل بهتر شده
راستش من الان یه مغازه باز کردم که از لحاظ مالی بد نیست
کلی براش توضیح دادم
بهش گفتم که من تحصیلاتم رو هم حتما ادامه میدم اما وقتی که دانشگاه شهر خودمون رشته کارشناسی بیاره یا حداقل یه شهر نزدیکتر آخه رشته ای من مخارج اش خیلی بالاست
اما گوشش بدهکار این حرفا نبود انگار به حرفام گوش نمی داد .
درمورد خیلی چیزا گفتم ولی انگار نه انگار ...
ازش پرسیدم منتظر کس دیگه ای هستی ؟
گفت : نه
گفتم پس علتش چیه ؟
گفت نمی دونم
گفتم حتما از من خوشت نمیاد
گفت : شاید
گفتم که آخه چه جوری کسی که کامل نمیشناسیش و یه عمر عاشقته ازش خوشت نمی یاد ؟
گفت : نمی دونم
شما جای من بودید چه کار می کردید
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 13:5  توسط یه شاخه نیلوفر  | 

تنها بودن

سوالای تکراری به خاطر خوب داری *تو قلبت غم داری چیزیو کم داری* تو چشام باز چرا بارونیه ؟*شب

همیشه به همین آرومیه؟* ببین منو که باز اینجا تنهام *بشین نرو بی تو غرق غمهام* سخته برام که پر

از کینه شم *وقته خوابه پس بیا پیشم* وقتی پیشمی چشای من برق داره* باتو بودن واسم خیلی

فرق داره *انگار که دل من باز هوای شهر داره *حتما" میخواد عاشق بشه یکباره* میای پیش من

موهات افشون باشه* شاید خواب من خیالو افسون باشه *زمستون من با تو بهاره* وقتی نیستی دل

هوای گریه داره

 

دیگه نشد بهت بگم که عاشقت شدم             میتونم به چشمات عشقو نشون بدم

 

حالا که میگی میخوام از پیشت برم        بزار بهت بگم من دوست دارم

 

میترسم ازین که بری دیگه نیای             گفته بودی با من تا آخرش میای

 

کاش که میدونستی دیگه طاقت ندارم          با چه زبونی بگم بهت دوست دارم

 

نرو دل من طاقت دوری نداره                        آخه رفتن تو دیگه برگشتی نداره

 

بهت میگم فقط مال من باش *بسه باز ستاره شب من باش* زندونیه دستام نیستی قطعا" *تو قلب

من جا داری فعلا" حتما" *اشتباه از من یه بار بخشش از تو* بیا مرهم شو بده تسکین بده دردو*  بردی

شرطو بدون من کم اوردم* نبودی روزها رو به یادت میشمردم* پس همه نگاتو بدزد ازم* دلو بگیر به

آسمون ببر بازم* دل بستم با تو تا آخر خط هستم* دلبندم از دنیا دل کندم* دلتنگم هنوز با تو یک رنگم

میجنگم* تورو میارم به چنگم

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 12:52  توسط یه شاخه نیلوفر  |